تبليغاتX
عارفانه های شیرین
تو راگم کرده ام امروز
و حالا لحظه های من
گرفتار سکوتی سردو سنگینند...
وچشمانم
که تا دیروز به عشقت می درخشیدند
نمیدانی چه غمگینند...


چراغ روشن شب بود
برایم چشم های تو
نمی دانم چه خواهد شد
پراز دلشوره ام،بی تاب و دلگیرم
کجا ماندی که من بی تو
هزاران بار،در هر لحظه میمیرم...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 19:58  توسط عارف و شیرین | 
تو کیستی که من اینگونه بی تو بیتابم

             با من بگو از عشق... 

                  شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم

                       تو چیستی که من از موج هر تبسم تو

                               بسان قایقی سرگشته روی گردابم...

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت 16:37  توسط عارف و شیرین | 

من , يک جزء از هيچ بزرگ دنيايی هستم که بدون هيچ دليلی , و بدون هيچ اراده ای به اينجا تبعيد شده ام.
درون دست های من , سيب سرخ گاز زده ايست که نمی دانم چطور به دست من رسيده است.
و من همينطور سرگردان ،  به همهمه های مبهم اطراف خويش گوش سپرده ام.
محيط من را , هاله ای سياه و غليظ از دروغ پوشانده است.
و بر فراز سرم , آسمانی است به وسعتی که نمی دانم.
به وسعت تمامی ندانسته هايم ....
و به رنگ آبی , که پس زمينه دست نيافتنی آن است . مثل انتهای خواسته های بی انتهای من.
اطرافم را آدم هايی گرفته اند که هر کدامشان , مثل من ,
بدون اينکه بدانند برای چه , بر سنگفرشی از باقيمانده مردگانشان , قدم می زنند.
و گاهی هم , برای اينکه چيزی گفته باشند زير لب زمزمه می کنند : چه هوای خوبی !
من جزء لاينفک دروغ ها و آدم ها و مردگانی هستم که بر سطح
توده ای مدور بر مدار صفر درجه ای به مرکزيت نوری دست نيافتنی می چرخند .
می دانم , روزی , به دليلی که هيچ ارتباطی به من نخواهد داشت،
در حفره ای تاريک , که هيچگاه متعلق به من نخواهد بود ،
در زير سنگفرشهايی که خيلی زود , 
 گذرگاه عابران بی خيال خواهد شد ،
مدفون می شوم.
انگار نه انگار که بودنی برايم بوده است.
و انگار نه انگار که رفتنی....
اين موضوع نه به من مربوط می شود و نه به هيچ کس ديگر ،
اين موضوع يک اتفاق ساده است.
يک اتفاق ساده مسخره....
برای اينکه تنوعی باشد برای گريز از تکرارقدم زدن های بيهوده.
و به گمانم کسی نظاره می کند مردن تدريجی ام را  ...
                            از فراز آسمان لاجوردی دست نيافتنی ......
+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت 18:33  توسط عارف و شیرین |