تبليغاتX
عارفانه های شیرین

در روزهای خشک بی ترانه ماندن

 بهترین لحظه هایم در کنار تو می گذرد

  آهنگ دلنشین قلبت آرامم می کند

 با دستان مهربانت اشکهایم را می زدایی و مثل همیشه سردی دستانم را

به گرمای دستانت می سپارم ...

در کنارت سحرهم به تاریکی شب لبخند می زند

 و رویاهایم از گلبرگهای سرخ

 تن پوشی از عشق می سازند

روزهای زمستانی ام همنشین بهار می شود...

خوشبختی عظیمی است با تو بودن

و با عطر نفسهای گرمت 

جاده های سر گشتگی را پیمودن...

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم دی 1386ساعت 21:5  توسط عارف و شیرین | 
 

وقتی دلم برایت تنگ می شود
گریه ام می گیرد و وقتی گریه ام می گیرد به آینه نگاه می کنم
در چشمان خیسم تو را می بینم که به من لبخند می زنی وهمین نگاهت است که نمی گذارد حضور مهربانت را فراموش کنم
حالاهم دلم برایت تنگ شده و
دلتنگیم دروغ نیست
اشکهایم بی بهانه نیست
لحظه هایم بازهم بهانه تورا میگیرند و من آنقدر صبر کردم که دیگر انتظار را از رو برده ام

دوست دارم اشکهایی که برای توست و نگاهی را که عاشق توست
تمام لحظه هایی را که منتظر تو هستند را دوست دارم
زودتر بیا
آخر اینجا قلبی به شوق دوباره دیدن تو زندگی می کند....

...دوستت دارم تا ابد

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 22:45  توسط عارف و شیرین | 
 
فردا روز ديگري است 
كه بي تو
بر عمر تلف شده افزوده مي شود
 

 
همين روزها
روز رفتن از راه مي رسد
و من طوري از خيال تو گم مي شوم
كه انگار هرگز نبوده ام ... !
 
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 20:1  توسط عارف و شیرین | 
يادم می آيد
 آن روز را که روزگارم ابری و بارانی بود
 دستی آشنا آمد
 سايه سار امن آرزوهايم شد 
  دستهايم را گرفت و مرا با خود برد
  ابرهای خيالی خلوتم را مچاله کرد و
 مرا با خود برد تا بی نهايت تر ترانه ها 
 
 
 
 آن دست آشنا تو بودی که آمدی...
  آفتاب روزگارم شدی
 خورشيد لحظه هايم که
 نه ابری بودی و نه طوفانی
  تو حرمت همان بارانی که
 مرا در حضور خورشيد
 به ميهمانی رنگين کمان برد... 
 
+ نوشته شده در  شنبه هشتم دی 1386ساعت 18:19  توسط عارف و شیرین | 
در اتاقي تنها
               در سکوتي سرد
                                  در خلوتی بي نهايت
                                                            در دنيايي بي وفا
          در ميان آدمهايي به زشتي فريب
 
                                   با اجباري تلخ زندگي ميکنم ...
+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 11:11  توسط عارف و شیرین |