![]() |
![]() |
|
|
در روزهای خشک بی ترانه ماندن بهترین لحظه هایم در کنار تو می گذرد آهنگ دلنشین قلبت آرامم می کند با دستان مهربانت اشکهایم را می زدایی و مثل همیشه سردی دستانم را به گرمای دستانت می سپارم ... در کنارت سحرهم به تاریکی شب لبخند می زند
و رویاهایم از گلبرگهای سرخ تن پوشی از عشق می سازند روزهای زمستانی ام همنشین بهار می شود... خوشبختی عظیمی است با تو بودن و با عطر نفسهای گرمت جاده های سر گشتگی را پیمودن...
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و نهم دی 1386ساعت 21:5 توسط عارف و شیرین |
|
|
وقتی دلم برایت تنگ می شود
دوست دارم اشکهایی که برای توست و نگاهی را که عاشق توست ...دوستت دارم تا ابد |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 22:45 توسط عارف و شیرین |
|
|
فردا روز ديگري است
كه بي تو بر عمر تلف شده افزوده مي شود ![]() همين روزها
روز رفتن از راه مي رسد و من طوري از خيال تو گم مي شوم كه انگار هرگز نبوده ام ... ! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 20:1 توسط عارف و شیرین |
|
|
يادم می آيد
آن روز را که روزگارم ابری و بارانی بود
دستی آشنا آمد
سايه سار امن آرزوهايم شد
دستهايم را گرفت و مرا با خود برد
ابرهای خيالی خلوتم را مچاله کرد و
مرا با خود برد تا بی نهايت تر ترانه ها
آن دست آشنا تو بودی که آمدی...
آفتاب روزگارم شدی
خورشيد لحظه هايم که
نه ابری بودی و نه طوفانی
تو حرمت همان بارانی که
مرا در حضور خورشيد
به ميهمانی رنگين کمان برد...
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هشتم دی 1386ساعت 18:19 توسط عارف و شیرین |
|
|
در اتاقي تنها
در سکوتي سرد
در خلوتی بي نهايت
در دنيايي بي وفا
در ميان آدمهايي به زشتي فريب
با اجباري تلخ زندگي ميکنم ...
![]() |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 11:11 توسط عارف و شیرین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
RSS
|