تبليغاتX
عارفانه های شیرین -
 
گاهي سخت است گفتن آنچه درون ماست
گاهي سخت است قبول آنکه عاشق شدي
خدايا ديگر طاقت دوري و انتظارم نيست
اگر او …. اگر او ….
قلبم خسته است
خسته ی تازه التيام يافته
روزي ميرسد که ديگر وصله اي به آن نتوان کرد
آن وقت چه کنم خدايا
 
 
حرفهايش هنوزهم دلم را مي لرزاند
اکنون ديگر مي توانم بگويم که قلبم نزد اوست
آن دورها …اما چه نزديک
من ديگر چه دارم که بمانم؟!
همه چيز در دست اوست….
دست کسي که زندگی اش زندگی من است
راهش راه من است
و قلبش خانه امن و ابی من است....
 
 
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 17:49  توسط عارف و شیرین |